اسفند 1390 - یک ماما با چکمه های سفید

آیا در این دنیا کسی هست بفهمد، که در این لحظه چه میکشم؟ چه حالی دارم؟

 

مجموعه آثار دکتر علی شریع مجموعه آثار دکتر علی شریع
تمام آثار دکتر شریعتی شامل کتاب، فیلم ویدئویی و سخنرانی
مشاهده شبکه های دنیا
بدون نیاز به هزینه‌های اضافی فقط با این نرم‌افزار  تمام شبکه ها را ببینید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
عیدتان مبارک
نویسنده : مستانه قوامی - ساعت 11:17 PM روز دوشنبه 29 اسفند ماه سال 1390
 

لحظات از آن توست؛ آبی، سبز، سرخ، سیاه،سفید

رنگهایی را که بایسته است بر آنها بزن

روزهایت رنگارنگ
سال نو مبارک . . .


 
comment نظرات (24)
 
 
سال تجربه
نویسنده : مستانه قوامی - ساعت 2:24 PM روز یکشنبه 28 اسفند ماه سال 1390
 

خوشحالم که در آستانه آغاز سال جدید هستم و بالاخره در موقعیتی قرار گرفتم که باید جمع بندیی نهایی رو در مورد این سال داشته باشم سالی که برای من پر از اتفاقات جدیدبود که قبلاً در شرایط اونها قرار نگرفته بودم....و قرار گیری در شرایط و موقعیتهای جدید که قبلاً با اونها روبه رو نشده بودم برای من ثمره ای بنام تجربه های طلایی رو رقم زد.

 مهمترین تجربیاتم هم دررابطه  با حیطه درسی و کاریم بود که باید بگم خیلی عالی بود اعتماد به نفسم خیلی بهتر شد و از عملکردم در رابطه با کارم راضی بودم...و تجربیات زیادی رو تونستم کسب کنم، همینطور تجربه کردن بعضی از علایقم مثل گویندگی که همیشه آرزوشو داشتم برام خاطره ای فراموش نشدنی رو رقم زد،دیدن جو رادیو گویندگان رادیو و...همه اینها برای من حس و تجربه خوبی رو بجا گذاشت،فرصت سفرکردن بتنهای به نقاط دور و نزدیک که برای بار اول هم در این سال برای من پیش اومد و خوشحالم که تونستم از عهده بعضی شرایط ویژه که در سفر برای من پیش می آمدن خوب بربیام مثلاً اینکه خودم باید گلیممو از آب می کشیدم بیرون  و منتظر نمیشدم یکی دیگه حتمن بهم کمک کنه...تجربه آشنایی با عقاید خاص بعضی از آدمها  و شنیدن دیدگاه های متفاوت اونها،تجربه توانایی تصمیم گیری در شرایط خاص و ارائه بهترین عملکرد و در نهایت  اینکه همه رخدادهایی که برام اتفاق افتادن باعث شدن این تجربیاتو و خیلی تجربیات ریز و درشت دیگه رو کسب کنم...از خداهم ممنونم که در کناراین لحظات با من همراه بود و منو تنها نذاشت...خدایا ازت ممنونم :)

 امیدوارم سال 91 فرصتی دوباره در رابطه با بعضی از تجاربم دست بده و این بار بتونم رفتارو عملکرد بهتری داشته باشم...تا در انتها بتونم از برخوردم در اون شرایط راضیتر باشم.و از تجاربم بتونم استفاده کنم.

راستی شما اسم سالی که گذشت رو چی می ذارید؟

*بهش بگو که چقدر دوسش داری...بذار بدونه با همه وجودت اونو دوست داری و ازاینکه لحظاتتو با اون سپری می کنی خیلی خوشحالی و از حضورش آرامش می گیری..بهش بگو..بذار بدونه!

* بعداً اضافه شد نوشت: این آهنگو خیلی دوست دارم...بهار بهار چه اسم آشنایی(با صدای زنده یاد ناصرعبدالهی)


 
comment نظرات (10)
 
 
گل نوروز*
نویسنده : مستانه قوامی - ساعت 01:00 AM روز چهارشنبه 17 اسفند ماه سال 1390
 


*گل نوروز،نام دیگر گل پامچاله
پ.ن1:پیشکش عیدانه نوروزی تقدیم به همه شما دوستان مهربونم...امیدوارم ازشنیدنش لذت ببرید.(گل پامچال)
پ.ن2:یه سفریه روزه به پایتخت داشتم بااینکه خیلی مدتش کم بود ولی بسیارپرفایده و عالی بود دیدار چندتن ازدوستان و بستگانم بهترین بخش اونو تشکیل میداد و انرژی خوبی از اطرافیانم تونستم بگیرم همیشه خاطره سفرهای یه روزه بیشتر توی ذهنم ماندگار میشن،البته که هنگام رفت برای یه لحظه حس کردم مسیر از تهران به سمت لقاءالله داره تغییر میکنه!امان ازاین چاله های هوایی!
پ.ن3:یعنی به همه چیز فکرمیکنم الا عیدنوروز!بااینکه تو روزای آخر اسفندماه هستیم ولی به هیچ عنوان احساس پایان سالو ندارم و تو مود عیدو مواد متشکله اون منجمله سماق و سمنو و ماهی قرمز توی تنگ حتی!نیستم.چراشو هنوز نمیدونم؟!!!
پ.ن4:برنامه سفرعیدمن هم خداروشکر مشخص شد!شیف عیدانه در بیمارستان در بخش زایشگاه و تولد خیل عظیمی از نی نی ها (وای وای من آمده ام! :دی)یعنی چی بگم الان!؟(عید امسال قشنگتره ز هر سال!؟)
پ.ن5:دوست دارم تو پست بعدی درباره سالی که گذشت یکم حرف بزنم اینکه چطور بود و چطور گذشت فکرمیکنم تا یکی دوهفته دیگه بشه تصمیم نهایی رو گرفت و نتیجه قطعی درمورد چطور بودن و ایضاً گذشتن اون بیان کرد،نمیخوام زودتر از موعد قضاوت کنم!یه چیزای تو مایه های برد پرسپولیس در دقایق آخر مثلاً!!! موافقین؟
پ.ن6:اشتباهم این بود که با دیدن اولین "دل" حکم کردم.
پ.ن7:یه ببخشید من همینجا به همه دوستان خوبم بدهکارم...ببخشید،ازاینکه نتونستم این چندوقته خدمتتون برسم و اظهار ادب داشته باشم...ان شالله بزودی به خونه وبلاگیتون سرمیزنم.دوستتون دارم

 
comment نظرات (36)
 
 
با اینا زمستونو سر می کنم
نویسنده : مستانه قوامی - ساعت 10:38 AM روز چهارشنبه 10 اسفند ماه سال 1390
 
بوی عیدی، بوی توپ، بوی کاغذ رنگیبوی تند ماهی دودی وسط سفره نو

بوی یاس جانماز ترمه مادربزرگ

با اینا زمستونو سر میکنم…

با اینا خستگیمو در میکنم …

شادی شکستن قلک پولوحشت کم شدن سکه عیدی از شمردن زیادبوی اسکناس تا نخورده لای کتابفکر قاشق زدن یه دختر چادر سیاهشوق یک خیز بلند از روی بته های نور

برق کفش جفت شده تو گنجه ها

با اینا زمستونو سر میکنم…

با اینا خستگیمو در میکنم …

پ.ن:اگه شما هم دلتون برای شنیدن این آهنگ زیبا تنگ شده میتونید اینجا گوشش بدین به حال و هوای این روزا خیلی میخوره.

عاقبت زمستون رفت و رو سیاهیش برای ما موند

امضاء حاجی فیروز


 
comment نظرات (33)
 
 
لحظات لبخند نشان
نویسنده : مستانه قوامی - ساعت 4:04 PM روز سه شنبه 2 اسفند ماه سال 1390
 

بعضی اوقات

فکر کردن به بعضیا، ناخودآگاه لبخندی رو لبام می یاره

دوست دارم این لبخندهای بیگاه و این بعضی ها را...

 
comment نظرات (41)
 
 
   1      2   >>