
شاید اگر شبی می شد حضرت شاهنشاه یا همان ناصرالدین شاه را در خواب دید و فرصت شرفیابی به حضورش را از این طریق پیدا کرد وی در پاسخ به این پرسش که چرا شیفته انیس الدوله شده است ؟! به قرائت همین یک بیت از منظومه لیلی و مجنون جناب نظامی بسنده می کرد که " تو مو می بینی و من پیچش مو تو ابرو من اشارت های ابرو! "... آری آنهم چه ابروانی تنها یک اشارت کافی بود تا تیری از ابروان کمانی سوگلی شاهنشاه به سوی قلب قبله عالم پرتاب شود تا بنیادی را برافکند...
حکایت تعدد نسوان ناصرالدین شاه و علاقه وی به تکثر زوجه ها،همانا و التفات و توجه بیشتر و خاص تر او به یکی از همسرانش نیزهمانا،همسری که طبق گفته مورخان از سوی ناصرالدین شاه عناوین " تمثال شاه" و "حمایل آفتاب" را هدیه گرفته بود و توانسته بود به یکی از با نفوذ ترین با تدبیرترین و با کیاست ترین زنان دربار تبدیل شود بطوری که تاج السلطنه یکی از افراد آن زمان درباره این زن اینطور نوشته است: به قدری این زن عاقله و با اخلاق بود که با وجود نداشتن صورت خوبی، برای سیرت خوب، او زن اول محترم بود. در این تاریخ که من مذاکره میکنم، او تقریباً سیساله، قدی متوسط، خیلی ساده، آرام، باوقار، سبزه، با صورت معمولی بلکه یک قدری هم زشت، لیکن خیلی با اقتدار...خب حالا یک بار دیگر ویژگی های اخلاقی و ظاهری انیس الدوله سوگلی ناصرالدین شاه یا ملکه دربار را به استناد عرایض تاج السلطنه (پسرخوانده انیس الدوله) مرور می کنیم: قدی متوسط خیلی ساده و آرام سبزه با صورت معمولی قدری هم زشت لیکن با اقتدار به اضافه ی اینکه می توانید بالا بودن شاخص توده ی بدنیش یا همان اضافه وزن را نیز به ویژگی های این ملکه و عزیز دردانه ناصرالدین شاه اضافه کنید...چه نتیجه ی می توان از این توصیفات گرفت؟ آدم شاه مملکت خویش باشد حکمفرمای خواص و عوام باشد حرمسرایش پر آوازه باشد آن وقت چه می شود که سوگلیش یا همان ملکه اش دارای چنین ویژگی های باشد؟! ویژگی هایی که در نگاه اول نتنها برای یک مرد امروزی لیکن حتی برای زنی که در عصر حاضر زندگی میکند مشمئز کننده و غیر قابل تحمل است! و یا اینکه چرا ناصرالدین شاه با آن همه امکانات و اختیارات و سفرهای متعدد به فرنگ(دیدن زنان فرنگی و زیبا) بازهم چنین زنی می تواند قلبش را به تصاحب در آورد و عناوین حمایل آفتاب و تمثال شاه را دریافت کند؟ و سوال نهایی این است که چرا مرد های امروزی دیگر چنین ملاک ها و معیار هایی(منطبق بر معیارهای ناصرالدین شاه) برای انتخاب بانوی زندگی و صاحبدلشان ندارند و بازهم باید پرسید که چرا خانم های این دوره با اینکه از همان ابتدا با اندیشه های انیس الدوله در مورد زیبایی و آرایش کردن آشنا شده اند ( انیس الدوله در طول سالهای متمادی در مقام رئیس اندرونی تاثیر بسزایی روی سلیقه و آرایش زنان ایرانی داشت و توانست آرایشهای زمخت و سنگینی را که پیش از او باب بود، با آرایش ملایم و مد روز اروپا جایگزین کند) با این حال کمتر ملقب به تمثال شاه و حمایل آفتاب می شوند؟

در واقع باید گفت پاسخ تمامی این پرسشها بسیار ساده و روشن می باشند: اول اینکه بطور یقین در آن زمان زنان زیباتر و خوش چهره تری از انیس الدوله در حرمسرای ناصرالدین شاه حضور داشتند و خب باالطبع اگر ملاک اصلی ناصرالدین شاه برای اهدای این عناوین و این امتیازات صرفاً زیبایی یکی از همسرانش می بود بی شک باید شخص دیگری را بجای انیس الدوله انتخاب می کرد، و همانطور که مطالعه کردید و متوجه شده اید انیس الدوله نتها زیبا نبود بلکه قدری هم زشت جلوه می کرد ولی با تمام این خصایص بازهم او را زنی مقتدر با کیاست و کاردان معرفی کرده اند و عدم داشتن چهره ای زیبا چیزی از امتیازت وی کم نکرده بود، او در اغلب تصمیم گیری های ناصرالدین شاه نقش مشاور ایشان را داشته و در بسیاری از زمینه ها با وی همفکری می کرده است و حتی گاهی اوقات خود انیس الدوله بتنهایی تصمیماتی را اتخاذ و اجرایی می کرده در این زمینه آورده اند که: انیس الدوله با تدبیر و سیاست خاص خود توانسته بود نهضت تنباکو را در داخل قصر پیگیری کند تا جایی که وقتی شاه با انیسالدوله روبرو میشود در حالی که کلفتهای انیسالدوله، ناظر به عمل خدمتکاران بودند شاه از انیسالدوله میپرسد: «خانم، چرا قلیانها را از هم جدا و جمع میکنند؟» او جواب میدهد: «برای آنکه قلیان حرام شده» ناصرالدین شاه روی در هم کشیده میگوید: «که حرام کرده؟» انیس الدوله با همان حال میگوید: «همان کس که مرا به تو حلال کرده» شاه بعد از آن هیچ نگفت و برگشت و برای آنکه مبادا به احترامش لطمه ای وارد شود، بعد از آن به هیچ یک از نوکران خود دستور نمیداد قلیان بیاورند و در تمام دربار قلیانها را جمع کردند.
بنابراین در پیرو پرسش قبل می توان چنین نتیجه گیری نمود که یکی دلایل خاص مورد عنایت واقع شدن انیس الدوله نزد ناصرالدین شاه همان تدبیر و هوش و درایت این زن بود و می توان پاسخ به این پرسش را نیز اینچنین تعمیم داد که ملاک ها و معیارهای انتخاب( انتخاب همسر) جوانان امروزی در واقع بسیار متفاوتر از آن ویژگی های است که باید باشد و بسیار مشاهده می شود که ملاک زیبایی صورت برای بسیاری از جوانان به عنوان اولین ملاک انتخاب برگزیده می شود و سایر ملاک ها و معیارها در رده های بعدی قرار می گیرند(و نتیجه همان می شود که می بیند و می دانید، ازدواج هایی زود هنگام که اغلب بر پایه هوس هایی زودگذر صورت گرفته اند که بعد از گذشت مدتی نچندان طولانی فروپاشیده می شوند) ، دراین پست قصد بر این نیست که ملاک های انتخابی هر کس را زیر سوال برد و یا وی را به دلیل اینکه معیاری را بر ملاکی دیگر برگزیده است محکوم نمود،بلکه در واقع قصد بر این است که گفته شود باید با دقت بیشتری ملاک های انتخاب همسر را تعیین کرد و برای هریک از ملاک ها به همان اندازه که لازم است بها و امتیاز داده شود به عنوان مثال درمعیار زیبایی باید به اندازه ای که لازم است برای این معیار ارزش و امتیاز قائل شد چرا که چهره زیبا معشوق نیز روزی تبدیل به چهره عادی و حتی تکراری می شود و گذر زمان نیز تاثیراش را از چهره یار دریغ نخواهد کرد و روند فرسودگی و پیری را بر آن برجای خواهد گذاشت...

و اما مسئله ی دیگری که باید در همین راستا به آن اشاره کرد این است که متاسفانه برخی از زنان ایرانی هویت و ارزش خودشان را فراموش کرده اند و از یاد برده اند که قبل از اینکه زنی با تمام ویژگی های زنانه باشند یک انسان هستند انسانی آزاد و رها برای تامل و تفکر انسانی با فرصت هایی برابر و نه لزوما مشابه (با مردان) برای شکوفایی استعداد ها و توانایی ها..زن ایرانی باید بیاد بیاورد یک انسان است، انسانی در شمایل زنانه که قدرتش برای انجام هر عملی بیش از آن است که تصورش را می کند....زنی که می تواند روزی انیس الدوله باشد زینب پاشا باشد و یا حتی انوشه انصاری باشد...بشرط آنکه بیاد بیاورد که زیبا است...خیلی زیبا(حتی باوجود بینی عمل نکرده و ابروهای تاتو نشده و موهاو چشم هایی به رنگ سیاهی شب)...و آن وقت است که می تواند قلب آن کس را که دوست دارد به تصاحب خویش در آورد و ملکه پادشاه زندگیش شود...
پ.ن: برای مطالعه بیشتر در مورد انیس الدوله می تونید به سایت مجله مهر نیوز سری بزنیدو همچنین اگه مایل بودین در زمینه زنان حرمسرای ناصرالدین شاه و ماجراهای مربوط به اونها بیشتر بدونید پیشنهاد می کنم کتاب از فروغ السلطنه تا انیس الدوله نوشته خسرو معتضد و دکتر ابوالقاسم تفضلی رو تهییه کنید...

در حوالی غروب یک آسمان ابری اردی بهشتی
همراه با خستگی و کمی هم آشفتگی
شاید هم اندکی اشکهای پنهانی
یک لیوان چای خوش عطر زعفرانی
چند تکه کاغذ و مرور خاطراتی از یاد نرفتنی
و ساز و آواز یک مرد اصیل ایرانی
"دلم ز پرده برون شد کجایی ای مطرب"
آنگاه می شود خلق لحظه ای عظیم از آرامش رویایی
پ.ن: دانلود ساز و آواز از استاد محمدرضا شجریان

فکر می کنم حدود دو سه هفته ی پیش بود که در هفته معرفی مشاغل قرار داشتیم و من از طرف مرکز بهداشتی که اونجا کار می کنم مامور شدم تا به عنوان یک ماما البته با چکمه های همچنان سفید! به یکی از مدارس دخترانه برم و در مورد شغل و رشته تحصیلیم برای دانش آموزان توضیحاتی رو بدم،معرفی و توضیحات من در مورد محیط های کاری و آینده تحصیلی و جایگاه این رشته و همینطور با پاسخ به سوالاتی که دانش آموزان ازم می پرسیدن تکمیل شد...خب بالطبع بعضی از بچه ها همونجا دچار جو زدگی از نوع شدید شدن و در مورد جزئیات این رشته بیشتر ازم سوال پرسیدن و به قول خودشون دیگه به انتخاب نهایی رسیده بودن و به غیر از مامایی به چیز دیگه ای قراره فکر نکنن! و خب عده دیگه ای هم بودن که حتی با شنیدن تعاریف و توضیحاتی که از بعضی از محیطهای کاری این رشته مثل زایشگاه و شرایط خاص حاکم بر اون هم دچار ترس و وحشت شدن و همون جا انزجار خودشونو از این رشته بیان کردن،و دسته سوم هم کسانی نبودند جز همون افرادی که در این جور مواقع ترجیح می دن سکوت کنن و تصمیم گیری و اعلام نظر رو بعد از تفکرات بسیار و آنالیز به زمان دیگری موکول کنن!
صحبت در مورد رشته و محیطهای کاری و سایر جزئیاتش تقریباً دیگه تموم شده بود و درست همینجا بود که بعضی از بچه ها دست خودشون بالا بردن و گفتن خانم اجازه می تونیم ازتون چندتاسوال بپرسیم؟ و من قبل از اینکه بخوام به سوالات اونها جواب بدم و بگم بله حتما...حسابی قند تو دلم آب می شد و چه حس شیرینی داشت از اینکه بهم می گفتن خانم اجازه :)....
گفتم بله حتماً هرکسی می تونه سوالات خودشو ازم بپرسه...یکی از بچه ها که نگاه خیلی نگران و مضطرب تری داشت دستشو قبل از همه برد بالا و بدون مقدمه ازم پرسید خانم اجازه چطوری میشه کسی بفهمه بعد از نزدیکی حامله شده یا نه؟
بعداز تموم شدن سوال این دخترک به یکباره دیدم همهمه و شلوغی کلاس جای خودش رو به سکوت داد و همه ی گوش ها تیز شده بودن تا پاسخ این سوال رو بدونن!... و بعداز اون بود که سیل سوالات مشابه جریان گرفت...
خانم اجازه چطوری بگم آخه...بابام به زور...
خانم اجازه آخه دوست پسرمون ازمون خواست...
خانم اجازه خب مگه چه اشکالی داره؟...
خانم اجازه فقط یه بار که نبود....
خانم اجازه می دونید چیه من خیلی دوستش دارم حاضرم هرکاری بگه انجام بدم
خانم اجازه حالا یعنی چی میشه؟ یعنی ممکنه...
خانم اجازه خانم اجازه خانم اجازه خانم اجازه....
بعداز شنیدن این سوالات بودکه تمام شیرینی لحظه های قبل در یک آن تبدیل به تلخکامی شد احساس کردم چیزی راه گلوم رو بست...باید منتظر چنین سوالاتی می بودم...دخترکان غم زده من..
پاسخ سوالاتشون رو به همراه توضیحات اضافه وهشدارها دادم...اما اونها خیلی زودتر از اینکه می باید بزرگ شده بودن...خیلی زودتر...و چقدر حس می کردم اینها بیشتراز اینکه نیاز داشته باشن تا نظریه نسبیت انیشتین رو یاد بگیرن به این نیاز دارن تا درس تنظیم خانواده را بگذرونن...اما نه در این زمان و این مکان...صحبتها و پرسش و پاسخ ها تقریبا تمام شده بود من باید می رفتم و از طرفی چون متوجه شدم بودم اوضاع وخیم تر از اون چیزی بود که می شنیدم که بخوام نصیحتهای معمول مشاورین اونها رو تکرار کنم،حرف های خودمو با این جمله تموم کردم که اگه خواستین و یا مجبور شدین نزدیکی داشته باشید حتما ازیکی از وسایل پیشگیری از بارداری استفاده کنید...!(مسلماً تو اون شرایط هیچ کس تمایلی به شنیدن حرفهایی از قبیل خودداری از چنین عملی و تطابق نداشتن این کار در فرهنگ و مذهب ما و همینطور آشنایی با مشکلات و عواقب نزدیکی های زودهنگام و...رو نداشت.)
پ.ن1:اغلب بچه ها دچار بلوغ زودرس شده بودن و زودتر از موعد دوران کودکی رو به پایان رسونده بودن و حالا بواسطه تغییراتی که متحمل شده بودن نیازمند آگاهی های لازم از دوران بلوغ و حوادث مربوط به اون بودن...نامه های پنهانی و تماس در باجه مخابراتی جای خودش رو به پیامکهای شب بخیر عزیزم و رابطه زودهنگام جنسی داده و همه ی این ها یعنی اینکه آموزش و مشاوره باید با روشی به غیر از آنچه برای هم نسلان ما می بود انجام بگیره...و اما متهم ردیف اول تمام این مشکلات ترسهای بیان مسائل جنسی بود که این قبیل سوالات رو بوجود آورده بود...زمانش رسیده ترسها رو از بین ببریم و تابو ها رو بشکنیم زمانش رسیده که این مسائل رو باز کنیم تا نوجوانان و جوانانی که ناآگاهانه دست به چنین اعمالی می زنن کمتر دچار خطر بشن هم اونها و هم جامعه...
پ.ن2:البته نباید فراموش کرد که اغلب نوجوانانی که این رفتارهای نابهنجار رو دارند در خانواده و یا اجتماعی نامناسب رشد کردن و شاید ناخواسته دارن اینطور بزرگ می شن...
پ.ن3: 5 می روز جهانی ماما مبارک...
یک ماما با چکمه های سفید :)

اولین مشغله های ذهنی و هجوم انواع سوالات من در رابطه با اختلاف شهید مطهری و دکتر علی شریعتی درست زمانی بوجود اومد که قرار شد در مورد شخصیت و فعالیتهای دکترعلی شریعتی تحقیقی رو انجام بدم و به عنوان کنفرانس اون رو در کلاس تاریخ معاصر ارائه بدم،از همون ابتدا علاقه و شور اشتیاق عجیبی برای انجام این تحقیق داشتم،در اون سالها بود که پیامکهای فلسفی و تفکر برانگیزی که در انتهاش نوشته شده بود: "دکتر علی شریعتی" بازار پیامکها رو به اصطلاح داغ کرده بودند و هرکسی که این دست پیامکها رو برای دیگری ارسال می کرد ژست روشنفکری و تفکرمآب رو به خودش می گرفت...!در صورتی که مطمئن بودم بیشتراز نصف کسانی که چنین ادعاهای داشتند تابحال هیچ یک از کتابهای دکتر رو نخونده بودند...بگذریم من تحقیقات خودم رو آغاز کرده بودم و از کتب مختلف تاریخی و اینترنت هم تونستنم مطالب نسبتاً موثق و قابل قبولی رو در مورد شخصیت و عقاید و تفکرات دکتر بدست بیارم!و از اونجایی که نه دانشجوی رشته تاریخ بودم که بتونم به اساتید بزرگ این رشته دسترسی داشته باشم و نه اینکه مثل بازیگران نقش اول فیلمهای مستند موقعیت و امکان این رو داشتم که بتونم با نزدیکان و ایضاً فرزندان و همسر ایشون دیدار داشته باشم و یا حداقل ایشون رو از نزدیک در خوابهای آشفته ام ببینم و سوالاتم رو از ایشون بپرسم! لذا به همین تحقیقات دانشجویی خودم اکتفا کردم،حداقلش هم این بود که باعث شد بیشتر در مورد دکتر بدونم و تقلید کورکورانه خودم رو از ایشون کمتر کنم و همین اینکه نمره کامل تحقیق رو بگیرم! به هر حال از اون به بعد بود که من هر وقت سخنرانی های دکتر رو گوش دادم تونستم بهتراز قبل فضای حسینه ارشاد رو در ذهنم مجسم کنم اما از طرفی حسینه به شدت برام تداعی کننده نام شهید مطهری بود،و درست در این مکان بود که اختلافات یک روشنفکر دینی با یک عالم اسلامی بوجود اومد و بستر سایر حواشی و رخدادها شد...و از آنجایی که نه شهید مطهری همان کاشانی و نه دکتر شریعتی همان مصدق بود باعث شد که بین این دو شخص در ذهنم یک تعادل نسبی ایجاد کنم و برای شخصیت شهید مطهری، به همان اندازه که کتاب داستان و راستان و حماسه حسینی ایشان را دوست داشتم احترام قائل شوم...
پ.ن1: پیرو پست های سالهای قبل...سالروز شهادت شهید مطهری را گرامی می دارم.
پ.ن2: برای دانستن بیشتر می تونید به این لینک ها مراجعه کنید. 1 و 2
پ.ن3: روز جهانی کارگر گرامی باد...
